وقتی سر نادرشاه کلاه رفت!

وقتی سر نادرشاه کلاه رفت!Reviewed by سینا برنجی on Oct 28Rating:

می گویند وقتی نادرشاه افشار برای فتح هندوستان راهی شده بود، در گذر از یک روستا پسر کوچکی را دید که به مکتب می رفت…

وقتی سر نادرشاه کلاه رفت!(حتماً بخوانید) | اس بی وب

وقتی سر نادرشاه کلاه رفت!(حتماً بخوانید)

نادرشاه جلو رفت و از او پرسید:«پسرجان در مکتب چه می خوانی؟» و پسر بچه جواب داد:«قرآن» و نادر پرسید:«کجای قرآن را می خوانی؟» پسربچه آیه شریف «انا فتحنا لک فتحاً مبینا» را خواند.

نادر این آیه را به فال نیک و نشانه ای از پیروزی خودش در جنگ گرفت و چون خیلی خوشحال شده بود دست در جیبش کرد و یک سکه به پسر داد.

اما پسر از گرفتن سکه خودداری کرد. نادرشاه تعجب کرد و گفت:«چرا نمی گیری؟» پسر گفت:«مادرم مرا می زند و می گوید تو این پول را دزدیده ای». نادرشاه گفت:« به او بگو این سکه را نادر به من داده است.» پسرک گفت:« مادرم باور نمی کند، می گوید نادر مردی سخی است، اگر به تو پول می داد، یک سکه نمی داد، زیاد می داد.»

وقتی سر نادرشاه کلاه رفت!(حتماً بخوانید) | اس بی وب

نادر از حرف بچه خیلی خوشش امد. اینجا بود که از اسب پیاده شد و یک مشت سکه طلا در دامن پسربچه ریخت.

خلاصه اینطوری بود که یک الف بچه با حرف هایش نادرشاه افشار را خام کرد.

البته همانطور که می دانید نادرشاه به هند رفت و از قضا به محمد شاه گورکانی هم چیره شده و با گنجینه های بزرگی از طلا و جواهر به ایران بازگشت.

 

تک هک، مرجع آموزش هک اندروید و ویندوز و ترفند های کامپیوتر و موبایل. بهترین روبات آموزش هک در تلگرام.

کلیک کنید

 

از دست ندهید:   آیا در تاریخ ایران، زنان هم به پادشاهی رسیده اند؟

شاید این مطالب را هم دوست داشته باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *